السيد مرتضى العسكري ( مترجم : كاظم خلخالى )
طب الرضا ( ع ) 118
طب الرضا و طب الصادق ( ع ) ( طب و درمان در اسلام ) ( فارسى )
بيايد حضرت با عذرهاى زياد از قبول دعوت مامون خوددارى كرد ولى مامون ولكن نبود مرتب نامه مىنوشت و تقاضا مىكرد ، تا اينكه حضرت خود را ناچار ديد اهل بيت خود را وداع كرد و به آنها خبر داد كه از اين سفر سالم برنخواهد گشت . در مسافرت ابو ضحاك ( ضحاك ) در ركاب حضرت بود از طريق بصره ، و اهواز ، و فارس حركت كردند ، چون مامون به ضحاك دستور داده بود كه حضرت را از طريق كوفه بياورد و شب و روز هم مراقب حضرت باشد . وقتىكه حضرت وارد مرو شد ، مامون امر خلافت را بوى عرضه داشت « 1 » حضرت از قبول آن امتناع كرد ، ميان آن دو گفتگوهاى زيادى شد ، دو ماه از ورود حضرت گذشت ، طبق روايت مجلسى از ابى صلت حضرت امام رضا ( ع ) به مامون گفت : اگر خداوند اين خلافت را براى تو مقدر ساخته تو نمىتوانى آن را به من بدهى ( چون مال تو نيست بلكه مال خداست ) و اگر خلافت مال غير تست باز هم تو نمىتوانى چيزى را كه مال تو نيست به من بدهى ) . مامون شب و روز تلاش مىكرد ، تا اينكه از قبول خلافت از جانب حضرت مايوس شد بعد به وى گفت : اگر خلافت را قبول نمىكنى ، ولايت عهدى را قبول كن تا بعد از من خلافت به تو برسد « 2 » . حضرت رضا ( ع ) فرمود : من مىدانم قصد تو چيست ؟ مامون گفت قصد من چيست ؟ حضرت فرمود اگر راست بگويم امان مىدهى ؟ مامون گفت : تو در امان هستى . حضرت گفت تو مىخواهى با اين كار مردم
--> ( 1 ) - نقل از بحار جلد 12 ص 26 . ( 2 ) - مىبيند كه مامون مقصودش از اين پيشنهاد شناختن هدف امام بوده است كه اگر مايل بخلافت است او را با سم بكشد ، و گرنه ، ولايتعهدى را بوى پيشنهاد كند .